خرید بک لینک
به خوش آمد یلدای بودن.. لبخند که می زنیتوی دلم انگار اناری ترک بر می داردبا نگاه تو ناتمام می مانند تمام شعر های دنیا می دانی!همه ی این قصه ها از شهرزاد چشم های تو شروع شدو الا عاشق هاعقل شان به این چیزها قد نمی دهدحالا دیگرتقصیر یلدای موهای توستاگر این شب ها خوابشان نمی بردآخر بهار را به زمستان گره

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

هزار شب یلداست..

یلدا
نام دیگر دلتنگی است
میان این همه نبودن
شب های این اتاق
هزار و یک سال
طول می کشند...

+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:14 نویسنده ميلاد |

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

...نگاه هم نمی کنی دیگر..

این حسرت
زاده ی آن یلداست
که چمدان برداشتی
هیچ اتفاقی نیست
فقط
سیانور به خورد فردا داده اند
شاید عمر تنهایی را
به قد ساعتی
طولانی تر کرده باشند...

+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 15:28 نویسنده ميلاد |

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

دلم می خواست
می شنیدی ام
اما حیف
این قاب های لعنتی
فقط نگاه می کنند..

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

نگاهم را
بر می دارم از روی قاب
تو با یک لبخند کشنده
روی تمام دیوارهای شهر
در نفس های اتاق
لا به لای همه ثانیه ها
اتفاق می افتی...




برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

کاش می شنیدی ام

کاش حرفی میزدی
برمی گشتیم به اول فیلم
و این بار
تفنگ بی رحمی ات
پشیمانی من را
ترور نمی کرد
کاش همه نگاتیو ها را
بر عکس می پیچیدیم
شاید این تراژدی را
یک نفر مچاله می کرد
و روی تقدیر
کمدی می نوشت..

+تاریخ پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ساعت 0:26 نویسنده ميلاد |

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

ندیده ای
که از تمام آدم برفی ها
تنها لکه ای آب مانده بر زمین؟


(گروس عبدالملکیان)





+ و تعطیل است..شاید تا هزار سال بعد...


برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

بهار از دست هایی آغاز می شود
که بر چانه گذاشته ای
نگاهت می کنم
شکوفه های سپید
روی انگشت های تابستانی ات
اتفاق می افتند
توی دلم انگار
درخت گیلاس می تکانند
وقتی گل های پیراهنت
می افتند با نسیم
این صبح اردی بهشت
عطر موهای توست
پیچیده در هوا
حتمن
جایی کمی ذورتر
روسری ات افتاده
و الا
خیابان های شهر
اینقدر بوی بهار نارنج نمی گرفت

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

دلم گرفته از این دنیایی که زنده زنده دستت انگار کوتاه است از آن..

خسته ام..

خیلی...

زنده زنده فراموش شده ام...زنده زنده متهم شده ام به ناکرده...زنده زنده مرده ام...

فقط یک چیز..آن هم اینکه وقتی از شما متنقر می شوند نفس کشیدن شما هم روزگارشان را تلخ می کند...

خوشا مردن در دنیای زنده به گور...

برچسب: نویسنده: ایلیا قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:41

صفحه بندی